تصوف اسلامی در افغانستان، گذشته و حال (1)
تصوف اسلامی در افغانستان، گذشته و حال (1)

آرامگاه خواجه عبدالله انصار در هرات محل تجمع صوفیان این شهر است
تصوف یا عرفان در نزد محققان نگرشی مخلوطی از فلسفه و مذهب است که به باور پیروان تصوف، راه وصول به حق منحصر به آن است.
از تصوف تعریف های مختلفی ارائه شده است.
متین مونس، یکی از محققان این عرصه در کابل، تصوف را "علم خود شناسای و خدا شناسی و مجموعه سلوک برای نزدیکی به خدا می داند".
او می گوید: "تصوف عبارت از یک سلسله ریاضتها و تلاش برای خود شناسی و خدا شناسی است و به عبارت دیگر تصوف مجموعه از سلوک است که سالک از این طریق می تواند نفس را از بدی ها پاک کرده و به حقیقتی دست یابد که در پی آن است."
در جستجوی خدا
صوفیان به این باور اند که از این طریق انسان می تواند جایگاه خاصی نزد خدا بیابد.
به باور صوفیان، با ذکر و اوراد خاص، شخص به وجد حال و ذوق می رسد و در نتیجه به نحو اسرار آمیزی به خدا متصل می شود.
صوفیان، خداوند را منحیث معشوق خود می پرستند و در جستجوی خداوند از راه عشق هستند.
این باورهای صوفیان در نوشته های عارفانه از جمله این بیت حافظ وضاحت دارد:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
و یا به گفته مولا:
ملت عاشق ز ملتها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
دل، از دیدگاه صوفیان مظهر تجلی حق است و رسیدن به کمال معنویت از اهداف صوفیان به شمار می رود.
به گفته حکیم سنایی:
جهد کن تا ز نیست هست شوی
و ز شراب خدای مست شوی
صوفیان معتقدند، برای فرا گیری علم تصوف یا به گفته آنها علم باطن، باید به عارف وارسته یا به اصطلاح صوفیان " پیر کامل" بیعت کرد.
عبدالکریم، یکی از مرشدین طریقت در کابل می گوید: "علم باطن با بیعت کردن به پیر کامل حاصل می شود. یعنی سالک باید نزد استادی مراجعه کند تا این علم را فرا گیرد.
درباره منشا و مبدا تصوف عقاید مختلفی وجود دارد.
شماری از محققان می گویند، بنابر شباهت هایی که در بسیاری از موارد میان تصوف اسلامی و افکار هندوئیسم وجود دارد، تصوف زایده افکار هندی است.
شماری هم سرچشمه تصوف را مسیحیت و رهبانیت شمرده اند و شمار دیگر هم منشا تصوف را در فلسفه و افکار بودایی و یونانی می دانند.

در افغانستان خانقاه های زیادی وجود دارد که جمعه شب ها پیروان طریقت ها مختلف صوفیه، در این خانقاه ها گرد هم می آیند و دهای مخصوص را اکثر موزیکال است باهم می خوانند
تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه در کابل و از پژوهشگران عرصه تصوف می گوید: " تصوف پیش از اسلام هم وجود داشته، مخصوصا در میان مردمانی که پیرو یکی از ادیان ماقبل از اسلام بوده اند."
او می افزاید: "تمام پیامبران خدا دارای خصوصیات صوفیانه اند. مثلا صبر که یکی از مقامات در تصوف است، حضرت ایوب نمادی از صبر بوده است."
اما سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان که نیاکانش از پیشوایان تصوف در افغانستان بوده اند، این نظریات را رد می کند.
آقای رهین می گوید که تصوف اسلامی درونمایه های اصلی خود را از اسلام گرفته و عصاره و باطن قرآن و احادیث حضرت محمد است.
او می گوید: "تصوف اسلامی در واقع بعد درونی وحی است و توجه به زهد و معرفت باری تعالی به صورت زاهدانش از روزگار اصحاب صفه آغاز می شود. بنابر آن ریشه اصلی تصوف اسلامی در وحی است –در قرآن مجید و همچنین احادیث حضرت محمد."
به باور صوفیان تمام آداب و رسوم صوفیانه از سیرت حضرت محمد و اهل بیت او منشا گرفته است.
لطف الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان می گوید: "انسان زمانی می تواند برگزیده مخلوقات باشد که طریق روحانی خود را بپیماید و پیمودن این راه مستلزم سه مرحله است: شریعت، طریقت و حقیقت. پس از طی این مرحله است که انسان به کمال معنویت می رسد."
'صوفی'
در مورد کلمه صوفی نیز نظریات مختلفی وجود دارد.
برخی ها به این نظرند که واژه صوفی از "صفه" مشتق شده است.
بر اساس برخی از متون تاریخی، بعضی از اصحاب پیامبر که از مهاجران بودند وقتی به مدینه رفتند، چون جا و مکانی نداشتند روی "صفه" مسجد مدینه سکونت اختیار کرده بودند.
آنها زندگی زاهدانه و مشترک داشتند که بعدها به اهل صفه معروف شدند.
به استناد تاریخ، روش زاهدانه این افراد خود سرمشقی بود برای جماعتی که بعدها آنها را "صوفی" خطاب کردند.
اما نظریه دیگری که بسیاری ها آن را تائید کرده اند این است که کلمه "صوفی" از "صوف" یعنی "پشم" مشتق شده است. صوفی یعنی شخص پشمینه پوش و دارای خلق و عملکردهای نیکو.
افغانستان و تصوف
در مورد مبداء تصوف نیز باورهای مختلفی وجود دارد.
برخی ها بغداد عراق و عدی دیگر کوفه و مدینه در عربستان را مبدا ایجاد تصوف اسلامی می دانند.
همچنین ابو هاشم و حسن بصری را اولین صوفیان می خوانند، اما برخی دیگر می گویند که ابوبکر صدیق و عمر فاروق خلیفه اول و دوم مسلمانان از نخستین صوفیان جهان اسلام بوده اند.
براساس نوشته های تاریخی، تصوف در اواخر قرن اول هجری قمری به میان آمد و تا اواخر قرن دوم دامنه آن به تمامی مناطق عرب نشین گسترده شد.
به گفته عبدالعزیز مهجور، نویسنده و از بیدل شناسان مشهور افغانستان، تصوف در اوایل قرن سوم هجری قمری به خراسان یعنی افغانستان امروزی رسید.
او می گوید: "در زمان خلافت حضرت عثمان، خلیفه سوم مسلمانان، تصوف همراه با دین اسلام به افغانستان راه یافت."
اما وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید که مدارک و شواهد دقیقی در مورد اینکه چه کسی تصوف را وارد افغانستان کرد، وجود ندارد.

به گفته آقای رهین، مهاجران خراسانی در سرزمین های عرب خود از صوفیان برجسته بودند و خراسان را نیز می توان در جمع مناطقی حساب کرد که تصوف در آن رشد کرده است.
آقای رهین می گوید: "اینکه تصوف توسط چه کسی وارد افغانستان شده دقیقا معلوم نیست. می دانید که در آن زمان جوامع اسلامی از نظر ارتباطات چنان با هم بسته بودند که اگر شخصی دانا و با فضلیتی از بلخ حرکت می کرد، می توانست برود در قاهره قاضی القضات شود. به این ترتیب مهاجران خراسانی در آن زمان خود از پیشوایان تصوف اسلامی در سرزمین های عرب بودند. می توانیم بگوئیم که بیشتر رجال برجسته صوفیه از ملت ما برخاسته اند."
از اوایل قرن سوم تا اواخر قرن پنجم هجری قمری، بلخ، هرات و غزنی از مراکز عمده تصوف بود.
شقیق بلخی، ابراهیم ادهم، احمد خزرویه از صوفیان برجسته قرون چهارم و پنجم هجری قمری و همچنین مولانا جلال الدین محمد بلخی، خواجه عبدالله انصار، حکیم ثنایی نیز از جمله پیشوایان مشهور صوفیه به حساب می آیند.
به گفته تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه، ابوالحسن مشهور به علی هجوری غزنوی یکی از عرفای افغانستان برای نخستین بار با نوشتن کتابی بنام کشف المحجوب، اذکار و مقامات تصوف را مشخص کرد.
آقای زریر می گوید: " کتاب کشف المحجوب علی هجوری نخستین تاریخ اجتماعی تصوف در سرزمین خراسان است."
به گفته سید مخدم رهین، تصوف در قرن پنجم هجری قمری در خراسان و افغانستان امروزی گسترش یافت و در این زمان بود که تصوف توسط شماری از صوفیان افغانستان به شبه قاره هند منتقل شد.
او می گوید: "در این زمان است که افغانستان بزرگترین پیشوایان تصوف اسلامی را عرضه می کند. از صوفیان نامدار از جمله علی ابن عثمان هجوری و همچنین خواجه معین الدین چشتی رفتند به شبه قاره.
تصوف به باور بسیاری، از نیمه قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری قمری، به چهار سلسله قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه تقسیم شد
تصوف در افغانستان؛ تفاوت ها (2)

آنگونه که در بخش قبلی گفته شد، به گمان اغلب تصوف در نیمه های قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری قمری توسط شماری از پیشوایان بزرگ صوفیه به سلسله های مختلف به شمول قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه تقسیم شده است.
در این بخش می پردازیم که چرا تصوف شاخه بندی شد و همچنین میان سلسله های قادریه، نقشبندیه، سهروردیه و چشتیه که در افغانستان بیشتر پیرو دارد، چه تفاوتهایی وجود دارد.
بعضی از محققان و صوفیان می گویند، تصوف به هدف ایجاد سهولت به پیروان آن در زمانها و منطقه های مختلف توسط پیشوایان برجسته تصوف به شاخه های مختلف تقسیم شد.
اما سید محمود گیلانی که نیاکانش از پیشوایان تصوف در شاخه قادریه در افغانستان بوده اند، می گوید که تصوف توسط شیخ های عالم و با صلاحیت، بنابر اقتضای زمان به شاخه های مختلف تقسیم شده است.
آقای گیلانی می گوید: "هر کدام از این شاخه ها در زمان مشخصی بنابر دلیلی ایجاد شده است. مثلا زمانیکه مسلمانها با مشکلی مواجه می شدند، شخصی با فضلیتی (پیر یا مرشد) مردم را برای رهایی از مشکل و پناه بردن به خدا به راهی رهنمایی می کرد و ایجاد شاخه های متعدد تصوف ریشه در این مساله دارد."
با این حال، بسیاری از محققان می گویند، در اصول اساسی هر چهار طریقه تصوف مروج در افغانستان، تفاوتی وجود ندارد، اما دیدگاه ها برای رسیدن به هدف متفاوت است.
قادریه
قادریه یکی از شاخه های تصوف است که بیشترین پیرو را در افغانستان دارد.
به گفته صوفیان، سلسله قادریه تا پیش از این که بنام شیخ عبدالقادر گیلانی در عراق مشهور شود به نام های مختلف بخصوص حیدریه یاد می شد.
به گفته عبدالکریم، مرشد یکی از خانقاه ها در کابل، سلسله قادریه پس از آن به این نام مسما شد که شیخ عبدالقادر گیلانی ذکری را که در این طریقه ورد می شود تنظیم کرد و تا کنون به همان شیوه بیان می شود.
او می گوید: "شیخ عبدالقادر گیلانی، همین اوراد خاصی را که برگرفته از قرآن است، تظیم کرد و به همین دلیل این سلسله به نام قادریه مسما شد."
نقشبندیه
نقشبندیه از دیگر سلسله های تصوف است که صوفیان، محمد بن محمد بخاری مشهور به شیخ بهاوالدین نقشبند را اساس گذار این سلسله می دانند.
صوفیان همچنین سلسله اتصال این طریقه را به ابوبکر صدیق نسبت می دهند.
این طریقه نیز در افغانستان پیروان زیادی دارد.
به گفته لطف الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان و از پژوهشگران تصوف، تنها تفاوت میان این دو طریقه ورد اذکار با صدای بلند و پایین است.
او می گوید: "پیروان سلسله نقشبندیه باور دارند که ذکر باید به گونه خفیه اجرا شود. این گروه به استناد از آیات قرآن کریم دلیل می آورند که خفیه ذکر کردن از ریا و خود نمایی جلوگیری می کند. اما در سلسله قادریه، برعکس آن است. چون ذکر با آواز بلند، ذاکران را به شور و وجد آورده و با شوق تمام ذکر می کنند."
پیروان سلسله نقشبندیه باور دارند که ذکر باید به گونه خفیه اجرا شود. این گروه به استناد از آیات قرآن کریم دلیل می آورند که خفیه ذکر کردن از ریا و خود نمایی جلوگیری می کند. اما در سلسله قادریه، برعکس آن است. چون ذکر با آواز بلند، ذاکران را به شور و وجد آورده و با شوق تمام ذکر می کنند
لطف الله حقپرست
آقای حقپرست می گوید: "این ذکر جز به زبان آوردن نام خدا چیز دیگری نیست و یا اورادی که صوفیان به زبان می آورند برگرفته شده از قرآن است و این معمول است که مسلمانان گاهی قرآن را با آواز بلند و گاهی هم به گونه خفیه می خوانند."
خانقاه ها
خانگاه یا خانقاه از گذشته ها مکانی بوده است برای انجام عبادات صوفیان.
وزارت حج و اوقاف افغانستان می گوید بیش از پنجاه خانقاه به گونه رسمی در ولایات مختلف این کشور وجود دارد.
به گفته عبدالصمد، از مسئولان این وزارت ده ها خانقاه دیگر نیز در افغانستان فعال است که مرشدان آنها برای دریافت مجوز تا هنوز به وزارت مراجعه نکرده اند.
تنها در کابل ده ها خانقاه وجود دارد.
برای دیدن یکی از این خانقاه ها، به یکی از خانقاه های مربوط به سلسله قادریه در کابل میروم که متعلق به عبدالکریم، یکی از مرشیدن سلسله قادریه است.
مرشد یا پیر، یکی از اتاق های منزلش را برای برگزاری مجالس (ذکر) اختصاص داده است.
دیوارهای داخل این اتاق با پارچه های خورد و بزرگ که روی آنها آیات قران و اشعار عارفانه نوشته شده مزین شده است.
مریدان در مقابل مرشد زانو زده و پس از گفتن (بسم الله رحمن الرحیم) اوراد خاصی را از جمله (انت الهادی انت الحق- لیس الهادی الاهو، حسبی ربی جل الله - مافی قلبی غیرالله، نور محمد صل الله) که مرشد می خواند با آواز بلند تکرار می کنند.
اشعار عرفانی به خصوص مناجات و اشعار در وصف حضرت محمد هم به گونه ملهون در خانقاه خوانده می شود و مریدان با صدای بلند ( الله هو، الله هو، الله هو) می گویند.
سهروردیه و چشتیه
در طریقه سهروردیه هم که صوفیان شیخ شهاب الدین سهروردی را بانی این سلسله می دانند اوراد شبیه این دو سلسله گاهی به گونه خفی و گاهی هم با آواز بلند خوانده می شود.
اما به گفته محققان و صوفیان، این سلسله در افغانستان پیروانی اندکی دارد ولی پیروانش در پاکستان و هند زیاد است.
چشتیه از دیگر طریقه های تصوف است که پیروان آن نیز سلسله اتصال شان را به حضرت علی نسبت می دهند.
بسیاری از محققان و صوفیان، طریقه چشتیه را تولید خراسان می دانند؛ اما در مورد بانی اصلی آن روایات مختلفی وجود دارد.
برخی ها ابواسحق شامی را موسس این طریقه می خوانند.

بسیاری از ارادتمندان طریقه چشتیه می گویند که برخی از آلات موسیقی برای برگزاری مجالس این طریقه ضروری بوده است
شمار دیگر سید احمد ابدال حسنی و تعداد هم خواجه حسن سنجری مشهور به خواجه معین الدین چشتی را که در ولسوالی چشت ولایت هرات افغانستان زاده شده، موسس طریقه چشتیه می دانند.
به گفته متین مونس، یکی از محققان تصوف، طریقه چشتیه در خراسان و افغانستان امروزی به پختگی رسید و توسط برخی از صوفیان از جمله خواجه معین الدین چشتی تا شبه قاره هند گسترش یافت.
آقای مونس می گوید: "برخی از پیشوایان صوفیه از افغانستان به سایر مناطق از جمله نیم قاره هند، سمرقند، بخارا و ترکیه سفر کرده و تصوف را در این مناطق گسترش دادند. خواجه معین الدین چشتی، فرید گنچ شکر و نظام الدین اولیا از مرشدین نامداری بودند که در هند سلسله چشتیه را رایج و هزاران نفر را از این طریق وارد دین اسلام کردند."
سماع، سرود و موسیقی
در مورد شیوه های برگزاری مجالس طریقه چشتیه نیز باورهای متفاوتی وجود دارد.
برخی ها می گویند که مشایخ گذشته سلسله چشتی در برگزاری مجالس شان در آن زمان از آلات موسیقی که امروز در مجالس این طریقه از آن استفاده می شود، کار نمی گرفتند.
عبدالکریم، یکی از مرشدان سلسله قادریه در کابل می گوید: "بر بنیاد نوشته های تاریخی، خواجه معین الدین چشتی و همچنین پیش از آن، وسیله ای بنام رباب وجود داشت که تنها یک تار داشت و پیروان سلسله چشتیه در هنگام برگزاری مجالس شان این آله را به صدا در می آوردند. غیر از آن چیز دیگر وجود نداشته است."
اما بسیاری از اراد تمندان طریقه چشتیه می گویند که برخی از آلات موسیقی برای برگزاری مجالس این طریقه ضروری بوده است.
سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید: "در سلسله چشتیه موسیقی وسیله ای برای رسیدن به معنویات و عالم برین است."
سید احمد شاه مددی چشتی مرشد خانقاه چشتیه هرات می گوید، آلات موسیقی که در مجالس چیشته استفاده می شود، جدا از وسایل موسیقی است که در محافل غیرعرفانی نواخته می شود.
او می گوید: "سماع، سرود و موسیقی که ما آن را می شنویم و پیروان سلسله چشتی آنرا دوست دارند، تا آخرین دمی که بشر در روی کره زمین زندگی می کند، قابل دفاع است."
او می گوید: "موسیقی مبتذلی که علما شریعت آن را رد می کنند، ما هم آن را رد می کنیم. بنا بر فرموده شیخ نظام الدین اولییاء دهلوی، سماع سلسله چشتیه با در نظر داشت شرایط خاصی برگزار می شود. اول اینکه زمان اداء نماز نباشد تا نماز قضا نشود. دوم سماع در مکان خاصی مثل خانقاه برگزار شود، نه در سماورها و هتل ها. و سوم سماع از سوی اهل سماع یعنی صوفیان برگزار شود."
گفته می شود که مولوی یار محمد نیازی چشتی، پس از رایج کردن قوالی در تصوف، حدود یکصد سال قبل از سوی حکام معتصب آن زمان محکوم به سنگسار شد
خانقاه سید احمد شاه مددی چشتی در حومه شهر هرات واقع است و شب های جمعه و بعد از ظهر جمعه ها پیروان سلسله چشتیه در این خانقاه گرد می آیند.
در این جلسات، اول غزلیات عرفانی خوانده می شود. پس از ختم ذکری موسوم به خواجگان چشت که به گفته پیروان طریقه چشتیه، این رسم از پیشوایان این سلسله به جا مانده، برخی از مریدان دف و نی می نوازند و دیگران الله هو می گویند.
به همین ذکر (الله هو) پیروان سلسله چشتیه در این خانقاه سماع می گویند و این متفاوت از سماعی است که در سلسله مولویه صورت می گیرد.
در سلسله مولویه که بسیاری ها مولانا جلال الدین محمد بلخی را بانی آن می دانند، مریدان در امواج صدای دف و نی به گونه خفیه الله هو گفته و به گونه خاصی به دور خود می چرخند.
قوالی خوانی
در خانقاه چشتیه هرات قوالی خوانی نیز صورت می گیرد و این رسم در خانقاه چشتیه کابل نیز مروج است.
به گفته برخی از پیروان طریقه چشتیه در کابل، رسم قوالی خوانی توسط مولوی یار محمد نیازی چشتی از هندوستان وارد کابل شده است.
گفته می شود که مولوی یار محمد نیازی چشتی، پس از رایج کردن این رسم حدود صد سال قبل از سوی حکام معتصب آن زمان محکوم به سنگسار شد.
داوود اعظمی، از خبرنگاران بی بی سی که در عرصه تصوف پژوهش کرده، می گوید افزون بر چهار شاخه عمده تصوف، ده ها سلسله دیگر صوفیه نیز در افغانستان وجود داشته است که به مرور زمان پیروان آن کاهش یافته و حالا در این کشور وجود ندارند.
اعظمی می گوید: " سلسله روشانیه که بانی آن بایزد انصاری یا پیر روشان بود. در حال حاضر این سلسله در هند صدها هزار پیرو دارد و به دلیل اینکه این سلسله توسط شیخ ارزانی به هند رواج یافته به نام ارزان شاهی یاد می شود. همچنین سلسله مولویه را که بانی آن مولانا جلال الدین محمد بلخی است می توانیم بگوئیم که در افغانستان ایجاد شد و در حال حاضر در ترکیه پیروان زیادی دارد."
او می افزاید: "به همین ترتیب از سلسله خلوتیه که توسط شیخ ابراهیم خلوتی در هرات تاسیس شد و همچنین ادهمیه که بانی آن ابراهیم ادهم است. اینها سلسله های اند که در افغانستان بوجود آمده اند ولی در حال حاضر در این کشور پیرو ندارند.
تصوف اسلامی در افغانستان؛ انتقادها - 3

عملکرد صوفیان و افکار آنها از قرنها به این سو همواره مورد انتقاد شماری از متشرعان قرار داشته است.
برخی از مجتهدین تصوف را بدعت می دانند و اعتراض آنها بر گفتار برخی از صوفی های بزرگ مانند شیخ بایزید بسطامی، معین الدین ابن عربی، ذوالنون مصری، منصور حلاج و شیخ سهروردی است.
به گفته شماری از فقهاا، افکار صوفی ها از جمله فکر وحدت الوجود، فنا فی الله و بقا با الله که صوفی ها آنها را مقامات تصوف می خوانند، با حقایق اسلامی در تضاد است.
اسماعیل نوید، یکی از علمای دینی که در عرصه تصوف و فلسفه پژوهش کرده است می گوید: "تصوف اگر شالوده ای از قرآن و سنت حضرت محمد باشد، درست است؛ این مانند زهد اسلامی است."
او افزود: "ولی زمانی که ما در عمل می بینیم اکثر صوفیان افکاری دارند که در تضاد با عقاید اسلامی قرار دارد. مانند، ابن عربی، بایزد بسطامی، جنید بغدادی."
اما استدلال صوفی ها این است که گاهی صوفی به سبب استغراق و فنا در ذکر خداوند، حالت غیر طبیعی را در می یابد و به یک مست تبدیل می شود.
به گفته صوفیان این سخنان خلاف شرع تعبیر مجازی است از آنچه که صوفی ها در مکاشفه و حالت لمس آن را احساس می کنند.
به عقیده بزرگان صوفیه، حال فنا و بی خودی نتیجه فضل و رحمت الهی است.
'آفتاب در آیینه'
قاری روح الله یکی از رهروان تصوف می گوید: "در اثر ذکر در سالک به وجد می آید که این یک حالت غیر ارادی است."
او افزود: "این حالت مانند این است که ما آیینه ای را در مقابل نور آفتاب قرار بدهیم و آفتاب را با همان بزرگی در آیینه ببینیم. این به این معنی نیست که آیینه آفتاب شده است، بنا سالک هم در اثر ذکر غرق صفات خداوند شده و از خود بی خود می شود و یا یک قطره آب اگر در بحر بیفتتد ناپدید می شود، بنا این جوش و خروش از بحر است، نه از آن قطره ای که در آن چکیده."
یک قطره آب اگر در بحر بیفتتد ناپدید می شود، بنا این جوش و خروش از بحر است، نه از آن قطره ای که در آن چکیده
اجرای سماع و برخی اعمال دیگر در مجالس ذکر صوفیان از دیگر مواردی است که مورد انتقاد برخی از فقها ها قرار دارد.
شماری از علمای شرع می گویند، تصوف به عنوان یک ارزش درونی در صدر اسلام وجود داشته و حضرت محمد، پیامبر اسلام، و برخی از صحابه با استفاده از این راه رابطه شان را با خداوند برقرار می کردند.
مخالف شریعت؟
اما مولوی حیب الله حسام، یکی از علمای دینی در کابل به این نظر است که شیوه های امروزی برگزاری مجالس صوفیان از دیدگاه اسلام مردود است.
او می گوید: "تصوف در صدر اسلام بوده، بعد ها هم وجود داشته و حالا هم وجود دارد. اما شیوه هایی که امروز شماری از صوفیان دارند، مطابقت با قرآن و سنت حضرت محمد ندارد."
آقای حسام می گوید: "انسان اگر با خالق خود ارتباط برقرار می کند باید این کار را با اخلاق خاصی انجام دهد. انسان نباید به شیوه ای با خالق خود رابطه برقرار کند که در حالیکه او ذاکر است، خدا از او بیزار باشد."
صوفی ها و برخی از محققان تصوف نیز چنین باور دارند و هر عمل خلاف شریعت اسلامی را مردود می دانند.
لطف الله حقپرست، از پژوهشگران عرصه تصوف می گوید: "امام مالک یکی از علمای اسلام می گوید که کسی که در راه تصوف حرکت می کند و از مسایل فقی و احکام شریعی بی خبر است، گویا که در گمراهی قرار دارد. امام همچنین گفته است که اگر شخصی تنها در بعد شریعت حرکت می کند و از طریقت بهره ندارد، به تحقیق و بی گمان که فاسق است. به گفته امام مالک، هرگاه کسی بین شریعت و طریقت جمع می کند، او راه را یافته است از راه تحقیق."
'حلال و حرام'
مولوی حبیب الله حسام، صوفیان را متهم می کند که در برخی موارد بخصوص در هنگام مجالس ذکر، پا از دایره شرع بیرون می گذارند.
انسان اگر با خالق خود ارتباط برقرار می کند باید این کار را با اخلاق خاصی انجام دهد. انسان نباید به شیوه ای با خالق خود رابطه برقرار کند که در حالیکه او ذاکر است، خدا از او بیزار باشد
او می گوید: "بسیاری از صوفیان در عمل، کاری را انجام می دهند که گفتار شان با عمل شان بسیار زیاد تفاوت دارد. مثلا، در گفتار از قرآن سخن می گویند، اما در هنگام ذکر جست و خیزی که می زنند و آن را وجد و جذب می خوانند، قرآن در برابر آن قرار دارد و اسلام کاملا چنین عملکرد ها را رد می کند."
اما صوفی ها استدلال می کنند که شور و حالی که هنگام ذکر نام خدا به سالک دست می دهد، غیر ارادی است.
به گفته صوفیان این حالت برای تمامی سالکان نیز دست نمی دهد.
قاری روح الله، از پیروان تصوف می گوید: "ما حرام چیزی را می گوئیم که حرام بودن آن در قرآن ثابت باشد و همچنین ما عمل خلاف شریعت به آن عملی می گوئیم که خداوند به نکردن آن حکم کرده باشد."
او می افزاید: "خطاب به آنهایی که وجد و جذب را رد می کنند، می خواهم بگویم که این یک حالت غیر ارادی است. انسان موجودی است که از شنیدن الفاط توهین آمیز از سوی کسی خشمگین می شود و با شنیدن کلمات خوب و یا خبر خوش احساس خوشی می کند. مثلا، در امور روزانه اتفاق افتاده است که گاهی کسی با شنیدن دشنام از فردی خشمگین شده، احساسات خود را کنترل نتوانسته و حتی دست به قتل زده است. چونکه در یک حالت غیر ارادی دست به چنین عملی زده است. حالت وجد و جذب هم همین گونه است. سالکان راه حق هم چنین است با یاد کردن و یا شنیدن نام الله از خود بی خود می شوند و به این حالت کشش روح می گویند."
از چند خانقاه کابل که دیدن کردم، شاهد حالات پر از جذبه برخی از صوفیان بودم. تعدادی از آنها در هنگام ذکر می گریستند و با آواز بلندتر از دیگر ذاکران "الله الله" می گفتند و یا با چنان شور ذکر می کردند که در حالت عادی ممکن به نظر نمی رسد.
با این همه این جذبات آنها توام با جست و خیز نبود.
'افراد صوفی نما'
و اما جدا از آنچه که فقها آن را جست و خیز در مجالس صوفیان می خوانند، برخی از عملکردهایی افراد که در اجتماع به عنوان صوفی معروف اند هم مورد انتقاد فقها ها قرار دارد؛ اعمال که صوفی ها نیز آن را مردود می داند.
تعدادی از افرادی که تصور می کنند تصوف یعنی پوشیدن لباس های کهنه، آوخیتن موره های رنگارنگ در گردن، دود کردن چرس و عزلت گزینی، اشتباه می کنند
عبدالعزیز مهجور از محققان تصوف در افغانستان می گوید: "اینکه تعدادی از صوفیان در بازار و یا جاده ها به ذکر می پردازند و یا در برخی از محلات با نصب بلندگوها ذکر می کنند و به دیگران مزاحمت ایجاد می کنند، اینها همه بدعت است. صوفی باید در جاهای به ذکر بپردازد که برای مردم مزاحمت نشود."
لطف الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان که خود از رهروان تصوف است می گوید که برخی از اعمال کسانی که خود را صوفی می دانند، باعث شده است تا چهره اصلی تصوف در میان مردم به شکل نادرست بازتاب پیدا کند.
او می گوید: "تعدادی از افرادی که تصور می کنند تصوف یعنی پوشیدن لباس های کهنه، آوخیتن موره های رنگارنگ در گردن، دود کردن چرس(حشیش) و عزلت گزینی، اشتباه می کنند. اصلا عملکرد برخی از افراد صوفی نما که چنین می کنند انتباه نادرستی از تصوف به مردم می دهد و علمکرد های چنین افراد سبب شده است تا تصوف مورد انتقاد و اعتراض قرار گیرد."
یکی از اعتراض های دیگر فقها به صوفیه بخصوص پیروان سلسله چشتیه استفاده آلات موسیقی در مجالس آنها است.
موسیقی و تصوف
فقها آلات موسیقی را که پیروان طریقه چشتیه در مجالس شان استفاده می کنند مردود می داانند.
مولوی حیب الله حسام می گوید: "از هندوستان دمبوره،(دوتار) غیچک و نمی دانم چه و چه را وارد می کنند بنام اینکه تصوف چشتیه است؛ در حالیکه این دمبوره ها در جریان بیست و سه سال که قرآن نازل شد کجا بود؟ این یک آمیزش است که از دیگر ادیان باطله وارد تصوف شده است."
اما صوفیان و بخصوص پیروان سلسله چشتیه استفاده از موسیقی توسط خواجه معین الدین چشتی در هند را روشی عرفانی می دانند که از طریق آن، به گفته این صوفی ها، صدها هزار نفر به دین اسلام رو آوردند.
عبدالحسیب امید، یکی از پیروان سلسله چشتیه می گوید: "برخی از پیشوایان سلسله چشتیه از طریق ساز و نوا طی مراحل سلوک کرده اند. افزون بر ساز، در سلسله چشتیه ذکر و اورادی هم وجود دارد. همچنین در مجالس چشتیه وعظ و تبلیغ دین هم از سوی مرشد صورت می گیرد و خواجه معین الدین چشتی در هند با استفاده از این طریق صدها هزار هندو را به دین اسلام مشرف کرد."
اخیرا برخی از علمای تصوف و شریعت تصمیم گرفته اند تا مجلسی در رابطه به موارد اختلافی برگزار و سوء تفاهم های موجود در این زمینه را رفع کنند. اما مشکل اینجا است که علما در افغانستان یک طبقه فقیر هستند و توان برگزای چنین مجلسی که هزینه هنگفت می طلبت را ندارند
سماع، موسیقی و یا شنیدن آن برای بعضی از بزرگان صوفیه وسیله ای است که بر روح و احساسات درونی تاثیر دارد و سالک را به وجد می آورد.
به گفته پیروان سلسله چشتیه، در پهنای امواج موسیقی صوفیان زودتر و با احساسات رقیق تر به ذکر پروردگار می پردازند.
تصوف 'اصیل'
اما لطف الله حقپرست، که خود از اهل صوفیه است می گوید، ایجاد شاخه های مختلف در تصوف، سبب بروز مشکلات و و اختلاف نظرها شده است.
او می گوید: "من فکر می کنم که یکی آگاهی کم برخی از علما که از دنیای تصوف بی خبر هستند و تصوف را از روزنه علم و تحیقق نگاه نکرده اند و دوم اینکه بسیاری از کسانیکه امروز در جامعه به عنوان صوفی ظاهر شده و مطرح هستند، از مسایل فقهی و شریعی درست واقف نیستند و در مورد طریقت هم آگاهی کم دارند. این افراد برخی اعمالی انجام می دهند که از نقطه نظر شریعت زیر سوال قرار می گیرند. بنابر عملکرد های چنین افراد تصوف صدمه دیده است."
آقای حقپرست همچنین می گوید که رفع موارد اختلاف و معرفی تصوف واقعی، تنها از راه برگزاری مجلسی متشکل از علمای فقه و صوفیه ممکن است.
او می گوید: "اخیرا برخی از علمای تصوف و شریعت تصمیم گرفته اند تا مجلسی در رابطه به موارد اختلافی برگزار و سوء تفاهم های موجود در این زمینه را رفع کنند. اما مشکل اینجا است که علما در افغانستان یک طبقه فقیر هستند و توان برگزای چنین مجلسی که هزینه هنگفت می طلبت را ندارند. ولی امیدوارم که این جلسه برگزار شود و تصوف را به جایگاه اصلی آن بنشانند