غزل عاشقانه !
غزل عاشقانه !
روز بهاريست عزيزم ، آن شاله بر سر ميكنى
رويت چو ماه تابان ، عشوه به من ميكنى
جايت كجاست او يار جان ، كه ادرس بما
نميتى
رازم به تو ميگفتم , چه سرؤصدا ميكنى.
روز بارانيست او يار جان ، حلقه ى موى ات ببين
اب باران بر سرت ، ان زلفه شانه ميكنى
روح روانم استى , شب ياد گارم استى
رويت بديدم اى يار، كومه هاى ات رنگ ميكنى .
چشم سياه ى جادو ، شب بى قرارم اى يار
لطفى ايكه مى نمايى ، شب يادى ما ميكنى
شب گر بيايى سويم ، خود را نثارت كنم
شب گر ترا ببينم من ، ايا وفا ميكنى .
ايا وفا ميكنى.
نوشته: فضل الحق ملكزاده
+ نوشته شده در Wed 3 May 2017 ساعت 18:53 توسط ملکزاده fazalhak malekzadeh
|