چرخ  فلك

 

اى چرخ و فلك مرا زميهنم دور كردى

در دام و اجل چون اسيراغيار كردى

 

از اب هواى ميهنم ، نيست اينجا خبرى

روزى اجلم نگويد كه ندا بی جا كردى.

 

( ملكزاده )

 

قسم خوردم به دامانت که فرزند تو باشم

به کوه دشت صحرایت چو پابند تو میباشم

 

من از نسل تو ای کشور وفاداری تواستم  

بخون پاک ان مردان که مجنون ی تومیباشم

 

وطن خون گریه دارد از کی نالیم ای وطندار

که دشمن از درون خون پاره دارد ای وطندار

 

همان دشمن به هیچ کس دوست نباشد ای وطندار

بیا که باخودت همدست هم پیمان باشیم ای وطندار