اشک چو می ریزد ز چشمم حاجتی طبیب نیست

غم که میاید چو کوهی ، قطره ی جز آب نیست

ملک زاده .

شبی یلدا طویل سال ، که خورشیدی دیگر دارد.

منم چون بیقرار امشب ، نگاهم تصویری دیگر دارد.

———————-

ای مرد رسالتمند، آوازت رساتر بود

اهداف گهر بارت ارمانت فراتر بود

——————————————

بیاگل خوشه ی زیبا، منم مجنون به درگاهت

قدم بگزار بریزم گل ، بدست خود به زلفانت

ترا من می ستایم همچو آهوی ختن باشی

کجا دستم رسد اخر، ببوسم آن کفی پایت

(ملکزاده)

2-1-2019

————————————————

کاشانه ندارم چه زیباست وطنی من

کاخش که ویران ، مهدش چمنی من

سالها که شوم دور ، نگاهش طلبم من

روحم به خیالش کی دوزد کفنی من

(ملکزاده)

————————————————

نمیدانم چرا من دور ، ز میهن خانه دارم

شب و روز درغمش ، بیمار چون ناله

اگر قسمت بود روزی، صلح پاداش عمل گردد

بگردم دور آن میهن، زتاریخ کهن افسانه دارم